یه روزی…

۳ تیر ۱۳۸۹
  • یه روزی قراره اون چند تا کتابی که همیشه دوست داشتم بخونم رو شروع کنم به خوندن!
  • یه روزی قراره اون فیلم‏هایی که ندیدم و لیست شون کردم و میخوام ببینم رو بگیرم و ببینم!
  • یه روزی قراره یه نظمی به برنامه روزانه‏ام بدم و اینطوری مثل جغد و… زندگی نکنم!
  • یه روزی قراره فایل‏هام که اینجوری به هم ور شدن رو مرتب کنم!
  • یه روزی قراره یه دستی به سر و روی وبلاگم بکشم و یه حالی به ظاهرش بدم!
  • یه روزی قراره…
  • یه روزی قراراه…
  • یه روزی قراره…

خلاصه اینکه یه روزی قراره آدم بشم ولی فقط نمیدونم لامصب این یه روز کی قراره برسه!

پ.ن یه روزی قراره یه پستی بزنم اینجا و یه سری افشاگری در مورد خودم انجام بدم! اما این یکی دیگه واقعا روزش نزدیکه ;)

قراره یه روز یه نظمی به زندگی روزانه‏ام بدم و اینطوری مثل جغد زندگی نکنم!

علی حرف دل, روزنوشت ,

امام عاشق

۱۴ خرداد ۱۳۸۹

خیلی حرف داره واسه گفتن… ولی ترجیح میدم که فعلا هیچی نگم! پس بدون شرح بخوانید…

نامه امام خمینی از بیروت به همسرش (+):

تصدقت شوم، الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم،متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه قلبم منقوش است. عزیزم، امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند.[حال] من با هر شدتی باشد می‌گذرد؛ ولی به حمدالله تاکنون هرچه پیش آمد، خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم (۱). حقیقتا جای شما خالی است، فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد. در هر حال، امشب، شب دوم است که منتظر کشتی هستیم. از قرار معلوم و معروف، یک کشتی فردا حرکت می کند، ولی ماها که قدری دیر رسیدیم، باید منتظر کشتی دیگر باشیم. عجالتا تکلیف معلوم نیست، امید است خداوند به عزت اجداد طاهرینم، که همه حجاج را موفق کند به اتمام عمل. از این حیث قدری نگران هستم، ولی از حیث مزاج بحمدالله به سلامت. بلکه مزاجم بحمدالله مستقیم‌تر و بهتر است. خیلی سفر خوبی است، جای شما خیلی خیلی خالی است. دلم برای پسرت [سیدمصطفی] قدری تنگ شده است. امید است که هر دو(۲) به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خدای متعال باشند. اگر به آقا [پدر همسر امام] و خانم‌ها [مادر و مادربزرگ همسر امام] کاغذی نوشتید، سلام مرا برسانید. من از قبل همه نایب‌الزیاره هستم. به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام] سلام برسانید و به توسط ایشان به آقای دکتر [علوی] سلام برسانید. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانید.
صفحه مقابل را به آقای شیخ عبدالحسین بگویید برسانند.
ایام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله

ادامه ی نوشته

علی دسته بندی نشده , ,

دامین خواری!

۵ خرداد ۱۳۸۹

اصولا دو دسته انسان هستن که خیلی لج من رو در میارن. دسته اول زمین‏خوارها و دسته دوم دامین‏خوارها! (۱) زمین‏خوارها که وضعیت شون کاملا مشخصه و دولت هم که همیشه قراره باهاشون برخورد کنه و اگه خدا بخواد تا ۱۰۰ سال دیگه انشالله نسل شون ریشه کن میشه و الخ! اما مشکل من با نوع جهش یافته این آدم‏ها یعنی همون دامین‏خوارهاست. بالاخره اینطور که پیداست هرچیزی که در دنیای واقعی هست باید یه نسخه سایبر هم داشته باشه دیگه!

ادامه ی نوشته

علی اینترنت, فناوری اطلاعات , ,

امان از دست ما!

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹

مترجم گوگل Arabian Gulf را «خلیج فارس» ترجمه میکند!ما یک ملتی هستیم که اگر گیر بدیم به چیزی دیگه تا کچلش نکنیم دست از سرش بر نمیداریم! حالا هی داد بزن بگو که… بابا! این مترجم بدبخت گوگل به روش ترجمه آماری داره کار میکنه! گوگل که مرض نداره بره پیکره‏ی متنی اش رو به خاطر «خلیج فارس» عوض کنه! ولی چه فایده؟! حالا ملت اینقدر افتادن به جون مترجم گوگل که نتیجه شده اینی که توی تصویر می‏بینید!

ادامه ی نوشته

علی فناوری اطلاعات , , , , , ,

فارغ التعطیلی!

۵ اردیبهشت ۱۳۸۹

خلاصه اینکه این پنجشنبه عزیمت کردیم به اصفهان و مراسمات جشن فارغ التعطیلی (۱) رو به جا آوردیم! گفتم خلاصه اش رو اولش بگم که اگه حال نداشتین دیگه بقیه شو نخونین… اِ اِ کجا؟! شوخی کردم بابا دارم حرف میزنم! ;)

ادامه ی نوشته

علی دسته بندی نشده

بپر تو آب!

۲۵ فروردین ۱۳۸۹

خوب به سلامتی این اولین نوشته ۸۹ منه.  چرا نداره که! آدم بعضی وقتا دست و دلش به نوشتن نمیره. شونصد تا موضوع توی ذهنش میچرخه که میخواد در موردشون بنویسه ولی نوشتنش نمیاد. البته در این مورد اینترنت ذغالی هم بی تقصیر نیست (۱) و صد البته تنبلی هم که پایه ثابته! اما یه نظریه ای هست که میگه هر کاری که میترسی انجام بدی یا دست و دلت نمیره که انجام بدی یا… راه حلش اینه که دقیقا همون کار رو انجام بدی! حالا یعنی چی؟! راستش خودمم نمیدونم یعنی چی!! ولی بزار یه مثال بزنم. فرض کن رفتی جکوزی و یه ۱۰ دقیقه ای اون تو لم دادی و حسابی داغ شدی… بعد که اومدی بیرون نگات به حوضچه آب یخ میافته… دلت میخواد یه بار هم که شده امتحان کنی ولی حتی فکرش رو هم که میکنی تنت میلرزه! خوب در این حالت تعلل هیچ فایده ای نداره و اگه تا فردا صبح هم وایستی و آب رو نگاه کنی به هیچ نتیجه ای نمیرسی. اگه پاتو بزنی توی آب و سعی کنی که خودتو آماده کنی که بدتر هم میشه… همین که نک پات سرمای آب رو حس کرد به کل نظرت عوض میشه. اینجا تنها راه پریدن توی آب اینه که  بپری توی آب! (۲) باید دلت رو به دریا بزنی راه دیگه ای نیست…

ادامه ی نوشته

علی خودمونی, روزنوشت

ننه سرما! کجا با این عجله؟!

۲۱ اسفند ۱۳۸۸

میگن هر سال این موقع ها، ننه سرما کم کم بار و بندیل اش رو جمع میکنه و میره تا جاش رو به عمو نوروز بده. راستش رو که بخواین من هم هرسال از این اومدن عمو نوروز و رفتن ننه سرما به شدت استقبال میکردم. استقبال که هیچی اصلا شده میرفتم دنبال عمو نوروز کولش میکردم میاوردمش! دلیلش هم که کاملا واضحه، عمو نوروز که بیاد نوروز رو میاره، نوروز هم که یه جور عیده و عید هم که تعطیله و اصولا تعطیلی هم باب میل انسان های تنبل!

هر سال این موقع دقدقه اصلی ما (دانشجویان کوشای این مرز و بوم!) این بود که چطوری کلاس ها رو بپیچونیم و کی بریم سراغ تعطیلات! اما امسال که دیگه دانشجو نیستم و نه کلاسی هست و نه درسی، ولی عوضش تا بخواید کار و دوندگی هست! این کارا هم که انگار تموم بشو نیستن… شب ها تو خواب نامه و امضا میبینم و کابوسم شده اینکه مدارک ام ناقصی داره و تایید نمیشه! حالا کارم شده خدا خدا کردن که این دنگ و فنگ ها قبل از عید تموم بشه وگرنه… بماند حالا! خلاصه اینکه امسال  به نظرم میاد که ننه سرما خیلی هم گله! خیلی هم ماهه! اصلا دوسش دارم! حالا درسته که امسال سرماش رو زودتر جمع کرده گذاشته توی بقچه اش ولی همین بودن اسمیش هم کافیه… اصلا دلم نمیخواد که عمو نوروز به این زودی ها پیداش بشه!

علی روزنوشت , , ,

ایران و غرب، از نگاه غرب!

۱۴ اسفند ۱۳۸۸

چند روز پیش مستند «ایران و غرب» بی.بی.سی رو دیدم. (با تشکر از برادر گرام که که زحمت دانلودش رو کشیدن ;) ) این مستند که در سه قسمت از شبکه بی.بی.سی انگلیسی پخش شده، موضوعش چالش های بوجود آمده میان ایران و کشورهای غربی در این مدت ۳۰ ساله انقلاب اسلامی هستش. مستند از سقوط شاه شروع میشه و تا اواسط دولت نهم ادامه داره. این مستند علاوه بر ایرادات اساسی که از نظر من بهش وارده، نکات خیلی جالبی داره و مسائلی توش مطرح شده که خود من به شخصه بعضی هاش رو نمی دونستم. به هر حال بهتون پیشنهاد میکنم که این مستند رو ببینید. البته شاید هم تا حالا دیده باشید!

در ادامه مطلب یه نگاه کوتاهی به محتوای این مستند انداختم که اگه دوست داشته باشید میتونید بخونید :)

ادامه ی نوشته

علی سیاست , , , ,

سلام

۱۳ اسفند ۱۳۸۸

بعد از یه وقفه طولانی مجددا سلام!

یه مدتی بود که با هاستینگ به مشکل خورده بودم و خوب فرصت (بخوانید دل و دماغ) هم نبود که به وبلاگ برسم. خوب به هر حال الان مشکل حل شده و فعلا روی دامنه org هستم، البته به زودی دامنه net هم دوباره راه میافته. فید جدید وبلاگ رو هم با Feed Burner راه انداختم که میتونید تو نوار کنار وبلاگ پیداش کنید.

کلی پیش نویس نصفه کاره دارم که دوست داشتم تکمیل کنم و بزارم اما نشده دیگه! خیلی هاشون هم که دیگه اصلا تاریخ انقضاء شون گذشته! بعله، اینجوریاست! خودمم میدونم توی یه سری کارا بدجوری تنبل میشم حتی اگه یه همچین کاری باشه که قبلا کلی براش نقشه کشیده بودم و ذوق و شوق داشتم! :( اما تصمیم گرفتم از این به بعد هر مشکلی هم که پیش بیاد زود به زود به روز کنم و یه حال اساسی به وبلاگ بدم. بعلاوه یه نقشه هایی هم دارم برای بخش های دیگه غیر از وبلاگ. نظرات شما هم که صد البته بهم انرژی میده! ;)

علی دسته بندی نشده

خیابان یکطرفه

۲ آبان ۱۳۸۸

از وقتی که یادمه همیشه از خیابون یکطرفه بدم اومده! یک طرف به طور مستقیم حرکت میکنه و به مقصد اش میرسه ولی طرف دیگه معلوم نیست باید چند تا خیابون رو رد کنه و چه بلاهایی سرش بیاد تا همین مسیر رو در جهت عکس بره!
وقتی خوب فکر میکنم میبینم ارتباط بین آدم ها هم مثل همین جاده میمونه. یعنی کلا از ارتباط یکطرفه هم به اندازه جاده یکطرفه و حتی شاید بیشتر متنفرم! حالا شاید بگید چطور میشه که ارتباط بین آدم ها یکطرفه باشه؟! خوب در ادامه میخوام جواب این سوال رو در دو مورد بدم:

ادامه ی نوشته

علی خودمونی